السيد حامد النقوي

480

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )

بناى كلام بر افضليت مطلقه گذاشته‌اند نه بر افضليت جزئيه كه من وجه باشد آرى فرقى كه هست اينست كه علماى اهل حق درين باب بعد اثبات افضليت مطلقه بشواهد كثيره از هر جهت افضليت جناب امير المؤمنين عليه السّلام بر قاطبه اصحاب ثابت مىنمايند و به حمد اللَّه تعالى گوى سبقت درين ميدان از اقران مىربايند و علماى اهل سنت همواره درين باب خائب و خاسر مىمانند و از يك جهت جزئيه هم افضليت خلفاى خود بر آن جناب ثابت كردن نمىتوانند بالجمله آنچه را كه عبد الحق درين باب براى خود و اولياى خود مخلص و مسلك وانموده هرگز سبب خلاص او از ورطه الزام اهل حق كرام نمىشود و اصلا مخلصى و مسلكى و لو مثل سمّ الخياط براى فرار و هرب او از الزامات ايشان پيدا نمىكند اگر اولياى عبد الحق را درين باب ريبى و شكى بوده باشد بريشان لازمست كه بعد تامل و انعام نظر در احتجاجات متينه و استدلالات رزينه ما مهر بى و مخلصى براى او درين باب پيدا كنند و منت عظيمه بر جان او بر نهند و اگر نظر بكلام شيخ عبد الحق و قصر باع خود در محاجه از اثبات افضليت مطلقه شيوخ ثلاثه بر جناب امير المؤمنين عليه السّلام عاجز هستند كاش افضليت جزئيهءشان بر آن جناب ثابت نمايند و لكنهم بمعزل عن ذلك الى الابد الابيد و انّى لهم التناوش من مكان بعيد كلام شيخ عبد الحق دهلوي پيرامن حديث « أنا دار الحكمه » و رد بخشى از آن به ده وجه ، و بخش‌هاى ديگر بپاسخ‌هاى متعدد كلام « شاه ولى اللّه » پيرامن حديث « مدينة العلم » و رد آن و از عجائب دهور و غرائب عصور آنست كه شاه ولى اللَّه دهلوى در قرة العينين كه فى الحقيقة قرة عيون النواصب مىباشد خواسته كه از در تلبيس و تدليس بر آيد و در باب حديث مدينة العلم امر حق را بلىّ لسان مخفى و مستور نمايد چنانچه در كتاب مذكور در مقدمهء سابعه گفته نكتهء سابعهء خداى تعالى خواست كه دين خود را بواسطهء پيغامبر خود در آفاق منتشر گرداند و اين معنى بدون علما و قرا كه از آن حضرت صلّى اللَّه عليه و سلم قرآن روايت كنند متصور نمىباشد پس بر زبان مبارك آن حضرت صلّى اللَّه عليه و سلم فضائل جماعت از صحابه جارى ساخت تا حث باشد بر اخذ علم و قرآن از ايشان و آن فضائل بمنزلهء اجازت نامهاى محدثينست براى تلامذهء خودها تا قومى كه رجال را باقوال نمىتوانند شناخت بارى اقوال را برجال بشناسند و درين فضائل جميع علماى صحابه مشترك‌اند چنان كه از كتب حديث ظاهرست انا مدينة العلم و على بابها ازين بابست و اقرأكم أبى و اعلم بالحلال و الحرام معاذ نيز ازين باب انتهى و اين كلام وهن انضمام مخدوش و مغشوشست به چند وجه اول آنكه حصر انتشار دين بواسطهء پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلم بذريعهء علما و قرا كه از آن حضرت قران روايت كنند چنان كه مزعوم شاه ولى اللَّه‌ست باطل محضست چه اين انتشار بذريعهء خليفهء منصوب آن حضرت كه منصوص من اللَّه و الرسول باشد و معصوم و اعلم و افضل خلق